قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2648

تاريخ الفي ( فارسى )

موسى تركمان به رسم استقبال او از شهر موصل بيرون آمد . چون به حوالى قلعهء كرائا رسيد ، جماعتى از غلامان قوام الدّوله كربوقا از كمين برآمده ناگاه يكى آنچنان تيرى بر موسى انداخت كه به مجرّد آن يك تير ، بندگان موسى تركمان اين نشأه فانى را وداع گفته سپاهش پراكنده و متفرّق گشتند . او را در حوالى همان قريه بر تلّى ، كه الآن ، به « تلّ موسى » اشتهار دارد ، دفن كردند . امير سقمان چون بر اين حال اطلاع يافت بازگشته حصن‌كيف را متصرّف شد و بعد از آن تا سنهء عشرين و ستمائه « 1 » هجرى حصن‌كيف در تصرّف اولاد امير سقمان بود و چكرمش موصل را تصرف نمود و با مردم آنجا سلوك به طريق عدالت مىنمود . امّا منسوبان امير كربوقا را بتمامهم به عوض موسى تركمان به قتل رسانيد و به نهر خابور و اكراد نيز مستولى گشت . و از جمله وقايع اين سال ، محاربه منجيل « 2 » فرنگى بود با اهل اسلام . و مفصّل اين مجمل آنكه قبل از اين مذكور شد كه ضجيل با صد هزار مرد كارزار به جنگ قلج ارسلان بن سليمان بن قتلمش ، صاحب قونيّه ، رفت و بعد از كشش و كوشش بسيار ، نسيم نصرت و ظفر بر پرچم علم قلج ارسلان وزيد و خلايق نامحصور از فرنگيان به قتل رسيدند ؛ چنانچه ضجيل با سيصد نفر گريخته به جانب شام رفت . چون اين خبر ، به صاحب طرابلس ، فخر الملك بن عمّار ، رسيد كس پيش وكيل جناح الدّوله والى حمص فرستاده پيغام داد كه ضجيل فرنگى با جمعى معدود هزيمت يافته مىرود . مناسب آن است كه او نگذارند و جماعتى به امداد ما فرستند تا به يمن همّت اهل اسلام اين عمود كفر بالكليّه منهدم گردد . و به همين پيغام شخصى را پيش دقاق بن تتش نيز فرستاد . بنابراين ، نايب جناح الدّوله خود به امداد او از حمص متوجّه طرابلس گشت و دقاق بن تتش هزار سوار به امداد فخر الملك فرستاد . چون اين خبر ، به ضجيل فرنگى رسيد سپاه خود را جمع كرده گفت : زنهار ! هزار زنهار ! كه شما را اين خبر پريشان نسازد ؛ چه ، اين نوع لشكرى كه هر جماعتى از جايى جمع آورده‌اند اگر به عدد صد هزار باشند هرگز بر صد مرد مردانه كه در ظلّ رايت سردار خود ثبات‌قدم ورزند ظفر نمىتواند يافت ، و اين معنى مكرّر مشاهده افتاده . القصّه ، ضجيل با آن سيصد نفر مطلقا از اين جماعت ملاحظه نكرده متوجّه طرابلس شد . اتّفاقا ، در اثناى آنكه سپاه فرنگى به نواحى طرابلس رسيد اين جماعت از شام و حمص نيز به آنجا رسيده نفير كشيدند و فخر الملك نيز جماعتى را از شهر به امداد آن جماعت بيرون

--> ( 1 ) . ششصد و بيست . - و . ( 2 ) . ق ، ش : ضخيل .